نوشته هاي دم دستي

متن مرتبط با «بهانه به انگلیسی» در سایت نوشته هاي دم دستي نوشته شده است

آنچه باید درباره نگاه به زندگی بدانید

  • نیلوبلاگ

    نگاه به زندگی موضوع «نگاه به زندگی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نوشته هاي دم دستينگاه به زندگی...

    ادامه مطلب
  • ماجرای به چیزهای خوب فکر کنیم

  • نیلوبلاگ

    به چیزهای خوب فکر کنیم در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «به چیزهای خوب فکر کنیم» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. باید سعی کنم خوشحال باشم. باید به چیز خوبی فکر کنم. مثلا به تو. به تو که فکر میکنم، مغزم به هیچ جای ناآرامی نمی پرد. مثلا تو هستی و نشسته ای کنارم و داری مرا میرسانی سرکار و عصر که برمی گ...

    ادامه مطلب
  • نگاه به زندگی

  • نیلوبلاگ

    دو جوريم : آدم يك ؛ آدم دو! آقای دیوید بروکس، نویسنده معروف مجله نیویورک تایمز، کتابی نوشته به عنوان "جاده شخصیت"، که شرحش دل و دین از من برد و امروز صبح سفارشش دادم. آقای دیوید بروکس قصه را شروع میکند که هر انسانی یک سری ارزشها دارد که میروند توی رزومه کاری و یک سری ارزشها دارد که وقتی مرد، در مجلس ختمش ذکر میکنند. بعد میگوید که در جهان مدرن ما، این دو چندان همخوانی ندارند. یعنی فرضا بنده فردا سرم را بگذارم زمین، نمیگویند که مرحوم پروژههایش را خیلی خوب مدیریت میکرد و همیشه گزارشهایش را قبل از موعد مقرر و زیر بودجه مشخص تحویل میداد.  مثلا میگویند که میخواند و مینوشت و علاقه داشت که تجربیاتش را حالا درست یا غلط، با دیگران قسمت کند. دنیا ما را هل میدهد به سمت ارزشهایی که به درد رزومه کا...

    ادامه مطلب
  • به چیزهای خوب فکر کنیم

  • نیلوبلاگ

    باید سعی کنم خوشحال باشم. باید به چیز خوبی فکر کنم. مثلا به تو. به تو که فکر میکنم، مغزم به هیچ جای ناآرامی نمی پرد. مثلا تو هستی و نشسته ای کنارم و داری مرا میرسانی سرکار و عصر که برمی گشتی، خانه مرتب بود و غذا آماده. مثلا من در این چند وقت بی کاری، خانم خانه ی تو بودم. مثلا میگویی: حالا که داری میروی سرکار، مجبورم غذای بیرون بخورم دیگر؟ مثلا من میخندم و جوری نگاهت میکنم که یعنی این چه حرفی است که میزنی؟ می گویی: تازه داشت دستپختت خوب میشد. نامردی دیگر! من کی غذای بد جلوت گذاشته ام؟ بعد نفس عمیق میکشم و میگویم: خیلی نگرانم برای کار جدید. میترسم از پسش برنیایم. دستم را میگذاری روی دنده ماشین، ...

    ادامه مطلب
  • بهانه

  • نیلوبلاگ

    چند روز پیش داشتم با بی حوصلگی بهانه هایِ دوستی را میشنیدم همه ی بهانه هایِ کوچک و بزرگش برایِ انجام ندادنِ هرچیزی در زندگیش. نمیدونم چه شد که ناگهان گفتم: بابا فلانی نه دست داره و نه پا بعد تویِ مسابقات پارا المپیک مدال طلای شنا گرفته . بعد تو دوساله داری فکر میکنی از #شنبه شروع کنی یا فروردین. شاید پاسخ رو نتونید باور کنید، یعنی من که به شخصه تا پانزده دقیقه شک زده و هاج و واج بودم و جهان دور سرم میچرخید. و اصلا جوابش میتونه افق های تازه ای به روی دانشمندان بگشاید. در کمال ناباوریِ من پاسخ داد: خب دیگه دلیلِ موفقیتش همینه دیگه دست و پا نداره که کلی وقت و ...

    ادامه مطلب