دوست دارم وقتی مامان و بابام میخوان تعریفمو پیش دیگرون بکنن و پز دخترشونو بدن، حرفِ درسخون بودن و دانشگاهِ تاپِ مملکت رفتنمو نزنن! از آشپزی و کدبانوییم تعریف نکنن! دلم میخواد بگن دخترِ ما شعرایی میگه که دلو به بازی میگیره! اهلِ کتاب خوندنه و نگاهش به زندگی قشنگه!
دوست دارم پسفردا که یکی میاد سراغم که باهام ازدواج کنه چشِش به چشم و ابرو و قد و هیکل و تیپم نباشه! نره به مامانش بگه یه دختر نشون کردم نگاش کنی دلت ضعف میره! فردای ازدواجمون نشینه پیش این و اون بگه زنم خوشگله دستپختشم خوبه! دوست دارم بگه همسرم صُب به صُب دلش تاپ تاپ میکنه که پاشه به گلدونا آب بده و برا پرنده ها دون بپاشه! دوست دارم وقتی میخواد ازم تعریف کنه بگه خانومِ من قلبش مهربونه و فکرش عمیق! بگه زنِ زندگیم عاملِ پیشرفت و ترقّیِ منه! بگه اون دردامو که هیچکی ازش سردرنمیاره زنم مو به مو میفهمه! حرفامو نگفته میخونه و تو هر راهی قدم بذارم باهامه! خوش دارم شوهرم بعدنا به اون چیزایی در من بنازه که ابدی ان مال منن و تموم نشدنی! قیافه که با سن خراب میشه هیکلم با مامان شدن! دلم میخواد با کسی ازدواج کنم که این چیزا رو بفهمه!
خوش دارم بچه مو جوری تربیت کنم که ده سالش که شد، وقتی تو مدرسه با دوستاش نشست به تَک و تعریف و خواست پُزِ مامانشو بده نگه مامان من مدرک دانشگاهیش دکتراست از بهترین دانشگاه و الان تو بهترین جای تهران مطب داره و ماهی انقدم درامدشه! خوش دارم بگه مامانِ من منو با شعر بزرگ کرده گریه که کردم برام زده زیر آواز! دلم میخواد بگه مامانِ من مهربونه! به هر آدمی بتونه کمک میکنه! هیچوقت ندیدم با بابام دعوا کنه! هرروز من و بابامو از در که میایم تو بغل میگیره و میبوسه! دلم میخواد بشینه به دوستاش بگه مامانِ من بهترین رفیقمه و لحظه هایی که میشینم باهاش حرف میزنم یا دوتایی میریم بیرون قدم میزنیم و خرید میکنیم و بستنی میخوریمو من با هیچی عوض نمیکنم!
دلم نمیخواد بعدِ مرگم کسی دلش برای جامعهی هنری یا جامعهی پزشکی یا هرچی بسوزه! من نمیخوام از اون جهات آدمِ مهمی بشم!
دلم میخواد با اومدنم و با رفتنم به بارِ مهربونی و عشقِ جهان اضافه کنم!
و واقعنم دارم براش تلاش خودمو میکنم :)
#مانگ_میرزایی
برچسبها: شخصی, فیس
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:55 توسط ... |
برچسب:
نویسنده: آریا عابدی
تاريخ: يکشنبه
4 تير
1396 ساعت: 19:24