خرید بک لینک
مدیر#مدرسه میگفت داشتن #چشم و ندیدن #زیبایی، داشتن #گوش و نشنیدن #موسیقی، داشتن #شعور اما تشخیص ندادن #حقیقت و داشتن قلبی که هرگز برانگیخته نمی شود و در نتیجه هرگز آتشی به پا نمی کند، برای انسان امری #وحشتناک است.

از کتاب #توتوچان
ماجرای کودکی ژاپنی است که در سال اول دبستان به دلیل شیطنت هایش از مدرسه اخراج می شود. مادرش تا قبل از تولد بیست سالگی او، از گفتن این ماجرا به توتوچان خودداری می کند.
مدیر مدرسه جدید اعتقاد داشت همه کودکان ذاتا با طبیعت و سرشت خوبی به دنیا می آیند، ولی محیط و تاثیر رفتار غلط بزرگسالان است که به آنان آسیب می رساند. او این اعتقاد را در عمل نشان داد و مدرسه اي ساخت كه به قول توتوچان، دروازه اش رشد مي كند. مدرسه اي كه در واگن هاي قطار برگزار مي شود و پر است از خنده. مدرسه اي كه براي بچه ها است، نه معلم ها. مدرسه اي كه همه در آن قدرت انتخاب دارند. هيچ چيز روتين و روزمره نيست و هميشه حوادثي اتفاق مي افتد، كه هيجان انگيز است. دوست داشتم من هم در مدرسه اي درس بخوانم كه مديرمان به حرف هايم چهار ساعت تمام گوش بدهد. مديرم ازم درخواست كند، مديرم دركم كند و برايم ارزش و احترام قائل باشد. دوست داشتم در مدرسه اي باشم كه بچه ها در آن همديگر را مسخره نمي كنند، حتي اگر كسي معلول باشد. در مدرسه اي كه همه با هم غذا مي خورديم. در مدرسه اي كه تمرين حرف زدن مي كرديم، تمرين شجاعت داشتيم. مدرسه اي كه تعليم است و تربيت. مدرسه اي كه مجبور نبودم تنها درس بخوانم، زندگي را در آن تجربه مي كردم نه اينكه در يك محيط ايزوله بمانم. مدرسه اي كه به خيابان راه داشت، به قبرستان راه داشت، به قصر شادي و تفريح راه داشت.


برچسبها: کتاب
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:54 توسط ... |

برچسب: نویسنده: آریا عابدی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:24

صفحه بندی